دوباره...
حرف های ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی وقت رفتن است. باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه باخبر شوی لحظۀ عزیمت ناگزیر می شود ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود...!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۶/۱۸ ساعت توسط لیلا
|
پرسیده بودی ؛ در شهرهای دور ، آدم ها ، تنها می شوند ؟