معماي پرده بكارت
فرض كنيد دزدي به اتومبيل فردي حمله كند و شيشههاي آن را بشكند و اشياء درون ماشين را بدزدد. آن فرد به پليس مراجعه كرده و با كمك پليس، دزد را پيدا ميكند. اين فرد سپس دزد را به دادگاه كشانده و در دادگاه دزد را مجبور ميكند كه اتومبيل وي را به عنوان مايملك شخصي خود پذيرفته و تا آخر عمر از آن استفاده كند! آيا چنين فردي به نظر شما ديوانه نيست؟
در كشور ما تجاوز در واقع هنگامي «تجاوز» محسوب ميگردد و ممكن است گزارش شود كه به پارهشدن پرده بكارت بيانجامد. از آنجايي كه همه شخصيت و ارزش اجتماعي زن پيش از ازدواج در پرده بكارت او خلاصه ميشود، پاره كردن پرده بكارت «جرم» محسوب ميشود. اگر تجاوزگري كه پرده بكارت دختري را پاره كرده، با آن دختر ازدواج كند، همه چيز حل شده است و جرمي اتفاق نيافتاده است!
اين بيانگر اين نگرش است كه: دختر به عنوان يك «شيء جنسي» منظور ميشود كه فرد متجاوز دزدانه از آن استفاده كرده است و چون اين استفاده اوليه باعث ميشود كه فرد ديگري مايل به استفاده از اين «شيء جنسي» نباشد، پس اين «شيء جنسي» به خود آن دزد داده ميشود كه تا آخر عمر از آن استفاده كند! به بيان سادهتر، تجاوزگر نه تنها مجازات نميشود، بلكه پاداش داده ميشود! و قرباني تجاوز است كه مجازات ميشود و مجبور است كه حكم «حبس ابد» زندگي با متجاوز را تحمل كند!
روي ديگر قضيه اين است كه اگر در تعرض جنسي پرده بكارت آسيب نبيند، و يا زن پرده بكارت نداشته باشد، چگونه ميتوان وقوع جرم را تعريف كرد؟ و تازه چه نفعي از اثبات جرم به قرباني ميرسد؟ «تجاوز» توسط دوست پسر
در فرهنگ بسته سنتي، دختر و پسري كه رابطه دوستي برقرار ميكنند، پا را از حد «شرع» بيرون گذاشته و مرتكب گناه شدهاند! و البته اين «گناه» معمولا متوجه دختر است، و براي پسر هر نوع رابطه پيش از ازدواج نوعي «فتح» و افتخار به حساب ميآيد. معيارهاي دوگانه اجتماعي چنان با قدرت عمل ميكند كه در قضاوت رابطه پيش از ازدواج، دختر است كه به نوعي «گناهكار» يا «ناسالم» و «خراب» شمرده ميشود، و فرقي نميكند كه فقط دست پسر را لمس كرده، يا او را بوسيده، يا با او آميزش جنسي داشته است. گاه حتي خود پسر نيز به دوست دختر خويش با نگاه تحقيرآميز و سرشار از توهين نگاه ميكند و او را كه تن به اين رابطه دوستي داده، شايسته ازدواج نميداند.
اما نكته دردناك اينجاست كه در فرهنگي كه مرزهاي شرع با خط كشيهاي پررنگ تعريف شده است، هر تخطي كوچك از مرز شرع، مانند يك بوسه ساده، به معني توافق دختر براي برقراري رابطه جنسي كامل است و از همين رو بسياري پسران به خود اجازه ميدهند كه به دوستدختر خود تجاوز كنند. خشونت چنان در فرهنگ جنسي درآميخته كه انجام تجاوز به دختر، نه يك ننگ و يا جرم، بلكه يك «پيروزي» براي پسر بشمار ميرود كه در ميان همرديفان خود ميتواند به آن ببالد. گذشته از آن، دختري كه تن به رابطه جنسي با يك پسر داد، «فاحشه»اي شمرده ميشود كه هر پسري ميتواند با او رابطه جنسي برقرار كند، و به بيان روشنتر، به او تجاوز كند.
در تعريف «تجاوز» در قوانين كشور امريكا كه دستاورد مبارزات زنان است، قيد «ناخواسته» نقش مهمي ايفا ميكند. اگر زن در آغاز توافق خود را اعلام كرده باشد، اما در هر لحظهاي توافق خود را پس بگيرد، ادامه عمل «تجاوز» شمرده ميشود. اما در فرهنگي كه زن را آلت دست مرد و وسيله لذت ميداند، توافق اوليه زن، در آغاز ازدواج يا درآغاز رابطه دوستي با پسر، مجوز ادامه رابطه و اعمال خشونت در آينده و در طول رابطه است. گويا زن حتما بايد رسما و آشكارا به رابطه با شوهر يا دوست پسر خود پايان دهد تا «ناخواسته» بودن خشونت را اعلام نمايد.
چه بايد كرد؟
اولين وظيفهاي كه پيش روي ماست، اين است كه بايد با انكار و سانسور و تاريكخانه فرهنگي مبارزه كرد. سنتهاي غلط فرهنگي در «خصوصي» شمردن مسائل جنسي نه تنها بطور مستقيم مانع از پيشگيري و كاهش جرم و جنايت ميگردد، بلكه عامل اصلي عقبماندگي قوانين حقوقي و مقررات اجتماعي بوده و قربانيان تعرض جنسي را از هرگونه حمايت حقوقي محروم ميدارد. بطور مشخص ميتوان ديد كه نتيجه چنين فرهنگي از جمله مشكلات و آسيبهاي زير است:
• گفتگوي موثر درميان اعضاي جامعه درباره مفهوم «آزار جنسي» و «تجاوز» وجود ندارد، و از اين رو امكان پيشگيري از « آزار و تعرض و تجاوز جنسي» به شيوه آگاهسازي عمومي و بويژه آموزش نوجوانان وجود ندارد.
• تابوهاي اجتماعي از جمله «احترام به بزرگتر» و «احترام به فاميل» قويتر از عامل «دفاع از خود در مقابل تجاوز جنسي» عمل ميكند.
• قربانيان از تعريف جرم و جنايت آگاه نيستند، و به سختي ميتوانند تشخيص دهند كه قرباني جرم شده اند.
• رابطه جنسي سالم تعريف نگشته و هرگونه رابطه خشونتآميزي در چارچوب شرع روا شمرده ميشود. خشونت در رابطه جنسي تقبيح نميشود، و تلاشي در جهت جدا كردن خشونت و تحقير و توهين از رابطه جنسي انجام نميگيرد. از آنجاييكه اكثر قربانيان فرهنگ خشونت جنسي زنان هستند، چنين فرهنگي در ترويج خشونت بشدت «زن ستيز» است.
• افكار عمومي تعريف جرم و مجرم را ندانسته و غالبا قرباني را شريك جرم تصور ميكند. قرباني تجاوز و تعرض جنسي غالبا تحت تاثير فرهنگ اجتماعي خود را مقصر دانسته و دچار شرم و گناه ميشود و آسيبهاي روحي وي افزايش مييابد.
• حقوق قربانيان تعريف نشده و نيز قربانيان از همان اندك حقوق خويش درباره شكايت و درخواست غرامت از تجاوزگر ناآگاه هستند.
• زنان قرباني تجاوز جنسي قادر به پيشگيري از بارداري ناخواسته نيستند، و درصورت وقوع بارداري، امكان انجام سقط جنين را ندارند.
• تابوي پاره شدن پرده بكارت در جامعه سنتي شانس زنان را براي ازدواج بشدت كاهش داده و زندگي زن از نظر اجتماعي و اقتصادي نيز بشدت لطمه ميبيند.
• قربانيان تجاوز جنسي قادر به حفاظت از خويش در مقابل بيماريهاي واگيردار نيستند.
• قربانيان تجاوز از راهنمايي و مشاوره رواني، خدمات پزشكي، و حمايت قانوني محروم هستند.
به دليل شدت سانسور در فرهنگ ما، گفتمانهاي جنسي وقتي كه در سطح اجتماعي بطور روشن مطرح نميشود، زيرزميني شده و در حوزه فرهنگ خشونت و توهين به زن رشد ميكند. اين امر به تبليغ و رواج هرچه بيشتر خشونت جنسي عليه زنان و كودكان و ديگر افراد آسيبپذير در جامعه ميانجامد. يكي از وظايف حكومتگران و روشنفكران جامعه در مبارزه با خشونت عليه زنان، پاكسازي فرهنگ جنسي جامعه از خشونت بويژه در ميان جوانان است. با تبديل مساله به يك گفتمان عمومي است كه ميتوانيم آن را به عنوان يك معضل اجتماعي تعريف كنيم، و سپس راه چاره موثر اجتماعي براي آن بيانديشيم.