|
به نام معشوق حقیقی که وفایش ازلی و ابدی است
|








|
عشق |
|
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful, باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی، because your voice is sweet, صدات گرم و خواستنیه، because you are caring, همیشه بهم اهمیت میدی، because you are loving, دوست داشتنی هستی، because you are thoughtful, با ملاحظه هستی، because of your smile, بخاطر لبخندت، The Girl felt very satisfied with the lover's answer دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت The Guy then placed a letter by her side پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون
|
امروز هم یکی از اون روزهایی که باید با خودم تنها باشم...چرا؟؟چرا؟؟ بعضی ها
معنی احساس و نمیفهمه...
رفت و من تنها شدم اما میدونم اون دیگه تنها نیست...از امشب مهمونی دارم ...با
غم ها...؟؟آخ که چقدر تنهام...دستام سرده...صبرم سر اومده دستاش و
میخواد...ای دل غمگین من... دیدی چقدر بی رحم بود؟؟؟
تو یه قطار بازی نشستم به هر طرف که دلش میخواد منو میچرخونه...
یکی میگه خوبه یکی میگه بده...گوشهام میشنوه صدای کسایی که منو ترد
کرد...هممونی که روز اول به من بال و پر داد...صدام زد...صدامو شنید...با من گریه
کرد...مات و مبهوت از این همه غم که تو دلم داشتم...فکر کردم آخرشه...اما به
بهانه ای خودشو عقب کشید...اینه بازیه زندگی....
یکی میاد...یکی میره...
خوابهام وارونه تعبیر شده...قرار بر صعود و من در حال سقوطم ...قرار بر پیدا شدن
بود ومن نمیدانم چرا گم شده ام....
دلم شکسته هیچ کسی نمیفهمه...صدای خورد شدن قلبم و خودم شنیدم ...با
این کارخودشو راحت کرد اما نفهمید چه بلایی سر من اومد...
لعنت به من...
خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.
I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is
healthy and alive at home asleep with me
____________
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.
I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home not on the street
____________
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.
____________
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I
have enough to eat
____________
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because
it means I have been capable of working hard
____________
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home
____________
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation
____________
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means
that I can hear
____________
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.
I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have
clothes to wear
____________
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.
I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because
it means that I am alive
____________
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am
healthy most of the time
____________
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it
means I have beloved ones to buy gifts for them
____________
خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر![]()
Thanks God Thanks God Thanks God ![]()
![]()

نام خداوند من عیسی مسیح است
او تنها مالک آسمان و زمین ست
قدوس و بی همتا مهربان ترین ست
هر جا که باشم همراه من ست
اول و آخر تمام حرفهای من ست
هر جا که بنگرم او را می بنیم
با دیدن قدرتش حیران می شوم
او را عاشقانه دوست می دارم
پادشاه قلبم
عیسی مسیح است !
من او را می ستایم او منجی من است
بر روی صلیب برایم جان داده ست
درهای جاودانی را برایم گشوده ست
مرا از چنگ مرگ رهانیده
تنها راه نجات
عیسی مسیح است !
آمین
به همین سادگی...
فکر می کنم اگه زندگی همین چیز مزخرفیه که در جریانه پس خیلی تهوع آوره...
حالم بهم می خوره از شوهری که قراره بیاد تا من خوشبخت بشم!!! حالم بهم می خوره از اینکه نصفه دیده می شم!
حالم بهم می خوره از اینکه کسی نمی فهمه من الانم کاملم الانم آدمم آلانم لذت می برم...
حالم بهم می خوره از میز غذایی که بدون تشکر ترک می شه
از دعای زورکی... حالم بهم می خوره از زوج خوشبختی که در روز ۳ ساعت با هم هستند اونم دارن غذا می خورن یا
یکیشون تو چرته!
حالم بهم می خوره از بچه ای که قراره بدنیا بیاد تا بشه آینهء آرزوهای من!
حالم از خودمم بهم می خوره ...
و خدایی که در این نزدیکی نیست
و گناهی که نمی دونم گناهه یا نه!
و خدایی که تعریفش از گناه ناقصه!
و خدایی که ما بدجوری اسباب بازیش هستیم!!
-----------------------------------------------------------------
یه نگاه شفاف با موهای لخت که تو صورتش ریخته و خیلی بامزه اش کرده....یه نگاه شفاف و زنده تو چشمایی که بی رمق هستن...
پوستی سفید و رنگ پریده که به زدی می زنه... لکه های قرمز کوچیک که نشونه ء خوبی نیست...
چی شده؟ پشه خوردتت؟
یه نگه پر معنا! معنیه درد رو می فهمه!
شکلات دوست داری؟؟ - یه دوونه می تونه بخوره! نه بیشتر!
خیلی با مزه حرف می زنه٬ برام نقاشی می کشه و من بلند بلند می خندم به دریای نارنجی!!
بهش یاد می دم با paint کامپوتر نقاشی کنه و اون فکر می کنه من جادو می کنم که رنگ قلمم عوض می شه ... یا اجی
مجی می کنم که یهو همه چی محو می
شه! یواشی در گوشش می گم که موقع اجی مجی گفتن اگه یه سری کارا رو
بکنه
اونم می تونه همه چی رو محو کنه یا رنگ قلم رو عوض کنه!!
دستشو می گیرم و یادش می دم با موس کار کنه... از ته دل می خنده..
وقتی داره می ره با هم کلی دوست شدیم یه دوستیه شیرین که یه درد به دردای قلبم اضافه می کنه!
۶ سالشه! سرطان داره! اگه تا ۱۲ سالگی زنده بمونه می شه براش یه کاری کرد!
خدا این چه زندگیه.....اون طفلک که گناهی نداره....
لیلا
![]()

برای رسیدن به تو برای تو خود بالها ساختم
زندگی را در قمار عشق تو من بارها باختم

بالهایم در آسمان سرد دلت شکست
بار غم بر روی شانه هایم نشست

به تو گفتم یاورم باش میان اینهمه دیوار
روی قلب من نوشتی یار من خدا نگهدار

کنون بی بال و پرم در درون این قفس
همچنان سرمست دیدارم دیدار یک هم نفس

سرنوشت ؟ حق انتخاب ؟ اختیار ؟ زندگی ؟ فکر کن . نه نمیشه با هم جور در
نمیان . هیچ جوری . متضاد یکدیگر . کاملا هم دیگر و نفی میکنن . یکی رو باید
انتخاب کنی . یا این یا اون . خیلی فکر کردم . به حرف مردم . به حرفهایی که یا یه
عادت غلط شدن یا یه رسم . یه رسم باسه دلداری .
خدا سرنوشت ما رو تعیین کرده و ما رو از سرنوشت گریزی نیست . این و
همتون، 99% شما قبول دارید .
خدا به ما عقل داده و اختیار برای انتخاب راه و سرنوشتمون . این و چی این و هم
حتما قبول دارید . خوب حتما میگید منظور ؟
یه کم 4 خط بالا رو موشکافانه تر بخونید . خوندید ؟ حتما به این تفاوت آشکار پی
بردید . اما سوال :
اگر خدا سرنوشت ما رو از قبل تعیین کرده پس عقل و حق انتخاب یک دروغ بزرگه
اما اگر عقل و حق انتخاب درسته پس سرنوشت دروغه این یا اون ؟
اگر خدا سرنوشت آدما رو از قبل تعیین کرده پس خدا خواسته که یزید اون کارو با
امام حسین انجام بده و خدا خواست که امام حسین با یزید بجنگه یا مثلا خدا
سرنوشت یه فاحشه رو این طور خواسته و سرنوشت یه مومن و به اون صورت .
مگه ما نمیگیم خدا خواست اینجوری شد . خدا خواست تو قبول شی. خدا
خواست که همچین زندگی داشته باشی. سرنوشت ما هم اینجوری خدا
خواسته . یک ذره در حرفهایی که بر زبان جاری میکنیم تامل کنیم .
حالا ! تو خودت باعث شدی که بدبخت بشی . تو خودت باعث برشکستگیت شدی .
تو اشتباه راه تو انتخاب کردی . اون تلاش کرد به یه جایی رسید . یزید خودش با فکر
و عمل و ذات خودش اون کارا و کرد . اون فاحشه خودش فاحشه شد . اون مومن
خودش مومن شد .
خوب اینا یعنی چی ؟ بلخره چی ؟ خدا سرنوشت ما رو از قبل تعیین کرده یعنی
گفته فلانی باید معتاد شه یا اون معتاد با استفاده از اختیار معتاد شده .
میبینید هنوز ما هیچی از زندگی نمی دونیم . ما از حرفهای خودمونم سر در
نمیاریم . پس بلخره خودمون اختیار کارهامون و داریم یا اون سرنوشتی که خدا
باسه ما رقم زده افکارو رفتار مارو هدایت میکنه .
ولی با این همه من به اختیار معتقدم . اگر هدف از آفرینش ما امتحان برای وفاداری
باشه پس اختیار معقول به نظر میاد . من خیلی فکر کردم ولی دلیلی ندیدم که خدا
بخواد بخاطر اون ما رو با یک سرنوشت تعیین شده به زمین بفرسته . که چی
بشه .
گیج شدم . این همه چند گانگی این همه حرفهای متضاد در مورد یک مسئله چه
جوری میشه این و توجیه کرد . ولی خوب نگاه کنید از یه جهتم میشه سرنوشت و
قبول کرد .خدا مادر... پدر... کشور.... شکل .... اندام ..... قد..... وخیلی از چیزای
دیگه رو باسه ما تعیین میکنه . خوب حتما بقیه راهم تعیین کرده دیگه . ولی یه سوال
اینجا پیش میاد این اتفاقات بدی که برای ما پیش میاد به اراده خداونده یا بخاطر
انتخاب خودمون . شاید تو نگاه اول بگید به اراده خداوند برای امتحان ما .ولی یکم اگه
دقیق شید و از چند جهت موضوع را برسی کنید دچار شک تردید میشید که خدا
خواسته با خودمون باعثش هستیم. نمیخوام این پست و طولانیش کنم خدایش یکم
پیش خودتون فکر کنید ببینید میتونید در مورد یکیش به یقین برسید.

دختران بستهای، پسران فلهای!
دخترها زودتر از پسرها بالغ میشوند، مطئنم این را بسیاری میدانند. این بلوغ تنها فیزیکی نبوده بلکه بعد عقلی را نیز در بر می گیرد. به عبارت شفاف، زمانی که یک دختر 10 ساله و یک پسر در همین سن را کنار هم می نشانید در می یابید یک دختر بسیار بهتر و سریعتر مسایل را درک و تحلیل میکند. این ماجرا ادامه دارد تا بعد از مدتی معادله سیر نزولی به خود میگیرد. یعنی جای دختر و پسر از سن 19 یا 20 سالگی به آهستگی به بعد عوض شده و از این جاست که این فاصله میان دو جنس شروع به افزایش پیدا میکند. سبب اش واقعاً چیست؟ چرا باید اینگونه باشد؟
این پدیده درست از زمانی شروع میشود که مادر یا پدر تصمیم میگیرند دختر را از بقیه جدا کرده، ارتباطاتش را با جامعه کم نمایند. دختر بینوایی که تا دیروز به راحتی بازی میکرد، شادی میکرد، و با دوستانااش شیطنت، از این لحظه دیگر نمیتواند. زیرا مادر احساس خطر میکند و آن را مدام به دخترش القا مینماید، دختر باید پس از کار یا دانشگاه در گوشه خانه بنشیند، اصول خانهداری را یاد بگیرد! برخی از مادرها و پدرها در این سنین ارتباط دختران شان را با بیرون قطع نموده و شروع میکنند از عقاید خود در گوش دختر خواندن! اینکه چطور باید خویشتندار باشد، علایق اش را به آینده موکول کند، یا بهتر بگویم خودکشی روحی کند و همه اینها در حالی است که برای پسری که در همان خانه زندگی می کند پیشنهاد آمرانه ای ندارند! مضحک است اما از نظر آنان اتفاقا برای پسر ضروری است شیطنت کند. چه، نشان دهنده سلامت روانی اوست! پسر آنها در اجتماع ول میگردد، و آزاد است هر غلطی میخواهد بکند. خوب البته فقط چون یک پسر است! از سوی دیگر پسران نیز ناگهان همبازیهای جنس دیگر را از دست میدهند. آنهایی که شاید تا دیروز از سر و کول هم بالا میرفتند در این سرزمین تبدیل میشوند به دو دسته، دسته اول آدمهای بستهبندی شده به همراه برچسب گارانتی برای اینکه تا زمان لازم (ازدواج) نو و آکبند بمانند؛ مبادا که دستمالی شده، هوا خورده و از ارزششان کم بشود؛ و دسته دوم آدمهایی (پسرهایی) که باید حسابی هوا بخورند وگرنه خام و غیرقابل اتکا میشوند! (نگاه ابزارگونه و همچنین تناقص در رفتار عرف جامعه را میبینید) این پدیده اجتماعی یکی از نتایج کوچکاش این میشود که سن بلوغ پسران نیز پایین میآید. شما عملاً میبینید که در همین شهر تهران، یک پسربچه 11-12 ساله به راحتی فحشهای رکیک جنسی میدهد! مثل آبنبات حتی به دخترهای دانشجوی و دانش آموز بزرگتر از خودش متلک میپراند و نیشش نیز تا بناگوش باز میماند!

جامعه و فرهنگ ایرانی چه می کند؟ به شما گوشزد میکند که او یک پسر است! مجاز است که همهجا را به آتش بکشد، بالا برود، سقوط کند، بشکند، هر چه خواست بنوشد، هر که را میخواهد ببوسد، در آغوش بگیرد یا حتی شلوارش را پایین کشیده ترتییش را بدهد! چون باید تجربه کسب کند. خوب نیست چشم و گوش بسته بماند و شب موعود زیر نور شمع کتاب خودآموز باز کند! باید مرد زندگی شود. باید ارتباط داشته باشد، باید خود دوستان اش را برگزیند، اما یک دختر نه، برای انتخاب دوست باید دوستان اش را از پنجاه فیلتر مدرن و الک سنتی بگذراند! مادر تصور میکند هر لحظه ممکن است دخترش فاسد شود، دزدیده شود، اغفال شود، سوراخ شود! پس نباید با هرکسی دوستی برقرار کند. باید با یک دختر ساده و بدبخت مثل خودش رفیق بشود تا مبادا چشم و گوشش باز شود! میدانید چرا؟ چون او یک دختر است!
این نگاه در ظاهر دلسوزانه و در باطن احمقانه و خنده دار ما به جنسیت دختران است. دیدگاهی که آن ها را در برابر شرایط جامعه واکسینه نمی کند فقط بلوکه می کند. طبیعتا آدم واکسینه همیشه امنیت و آرامش دارد اما انسان بلوکه به محض قدم گذاشتن به فضای بیرونی احتمال مبتلا شدن اش به بیماری حتی از یک پشه اجتماعی هم وجود دارد! این میشود فاجعه امروز جامعه ما، بروز انواع افسردگیها در میان دختران بلوکه شده. دختر حتی نمیتواند با هم جنسان خودش به راحتی «تبادل اطلاعاتی» داشته باشد چون او هم مثل خودش گیج و درمانده است. این می شود که در نگاهی بدبیانه به همه پسرها بی اعتماد می شود و اگر کمی عمیق تر نگاه کند از دختران بیشتر بدش می آید! در جامعه اکنون ما یک پسر به راحتی در هر زمان که بخواهد با دوستانش به سینما، نمایشگاه، توچال، استخر و خیابان میرود اما دختر بینوا باید هر روز مسیر از مدرسه تا خانهاش را برای بزرگترها تشریح کند! برای هر کارش باید بیش از یک دلیل بیاورد و چراغ سبز خواسته بعدی اش را از نه والدین اش که پلیس های زندگی اش دریافت کند. او همه جا با پلیس مواجه است، پلیس خانوادگی، پلیس اجتماعی، و در نهایت پلیس قضایی! پسر میرود و میگردد، تفریح میکند، تجربه میکند اما همه اینها برای یک دختر زشت است یا شرایط دام افکن. گردش برای دختر یعنی ولگردی! راحت حرف زدن یعنی چشم دریدگی! تجربه یعنی چشم و گوش باز شدن! اطلاعات به درد بخور برای او یعنی همین که بفهمد هر لحظه ممکن است از او سواستفاده کنند! مسخره است نه؟ پسر اطلاعات را از جهان خارج میگیرد و رشد مضاعف میکند، و دختر نحوه پخت قورمه سبزی را از جهان داخل یاد میگیرد و یک قدم به تبدیل شدن به موجودی برای مردان نزدیک تر می شود!
در نتیجه شرایط غالب این می شود که پسر بالغ میشود، احساس بزرگ شدن و ابراز وجود میکند، در بحثها شرکت میکند و نظرش را به راحتی میگوید در حالیکه دختر از زمان بلوغ تقریبا اطلاعاتی بدست اش نرسیده و آنچه را هم میداند آنقدر سانسور شده که استفاده مفیدی از آن نمیتواند بنماید. او در این موقعیت تا حدود زیادی اعتماد به نفسش را از دست داده است، و همین زمینهساز بسیاری از انتخابهای اشتباه یا به راحتی سواستفادهها از او میشود!!! در اکثر مواقع به او اجازه ابراز وجود ندادهاند زیرا باید با صلاحدید دیگران و نه خودش زندگی کند. به مرور زمان او اینقدر ساکت شده که هنگامی که در جمع شروع به صحبت کردن نیز میکند آنچنان نگاهها روی صورت اش سنگینی کرده که یا از خیر بیانش میگذرد یا میگوید هر چه شما بگویید! به ندرت دیده ام دختری را که بدون بلوکه کردن و دوری از مردان بتواند راه بهتری برای محافظت از خود داشته باشد! در فضای فکری امروز دختران ما هنوز این مساله صحت دارد که پاک ماندن یعنی از هیچ چیز به جز سکس دوری کردن و برای فرار از پیشنهادهای سکسی کل دنیای خود را قفل کردن! دیروز با یکی از همکاران صحبت کردم، از همسرش که پرسیدم گفت دختری بینظیر است. مظلوم و آرام! ساکت و وابسته! بنده خدا را اگر در کوچه رهایش بکنی گم میشود! طفلکی اگر یک جا من در کنارش نباشم ممکن است از بغض گریه کند!! آرش، خوشحال ام او را پیدا کرده ام این روزها چنین دختران پاکی کمتر دیده می شوند. در دلم به او گفتم خاک بر آن کله پوک، اگر افتخارت این است. این مردان نادان زن نمیخواهند ، موجودی برای دوشیدن و حض بردن میخواهند. برای اینکه یوغ بر گردنش بیندازند، و از او کار بکشند تا جلوی اش غذا بیندازد و آن مردک هر غلطی هم که کرد خیالش راحت که مهم نبوده و نباید مسئولیت اش را به گردن بگیرد. اگر هم لازم شد 2 تا توی سرش بزند تا فرمانبرداری کند! این شاید تعریفی از همه مردان و زنان ایرانی نباشد اما شک ندارم سرنوشت 60درصد زنان ایرانی و خواسته تحقق یافته یا نیافته 90 درصد مردان ایرانی است. آیا یک زن باید مثل یک احمق زندگی کند تا به او بگویند پاک و مظلوم! آیا باید گیج و خنگ باشد تا به او بگویند بینظیر!؟ واقعا این چه رسم و عرفی است که به راه انداختهایم؟ تا کی میخواهید خود را مسخره دنیا کنیم؟ ارتباطات را قطع میکنیم تا از انحراف، وابسته شدن یا به سکس افتادن جلوگیری نماییم؟ این است تئوری ما که گوش فلک را کر کرده است! اسمش را نیز میگذارید ارزش یا نجابت! نجابت در درون روابط ارزش دارد نه در گوشه خانه. اخدای بزرگ! مگر نه اینکه پسر نیز در همان خانواده بزرگ میشود، پس چرا او نباید منحرف شود؟ پس چرا او نباید نجیب باشد؟ و اگر منحرف میشود اشکالی ندارد؟ ما با این کار ارزشهای انسانی را عوض کرده در برابر باد نظریه های دلخواه اجتماعی چال کرده ایم.
بنده
خدایی داشت در تاکسی برای بغل دستیاش از دوست دخترش می گفت. از جمله
اینکه دختر با حالی است، خوشگل است و با کلاس. نوار خارجی گوش میدهد!
خیلی میفهمد، کتاب متن آهنگهای پینکفلوید را از بر است، رقص باله
میداند، موبایلاش هم
HTC
است. واقعا اینها شده ارزش؟ البته شاید هم حق دارد چون در این ویرانه
آباد یک چنین فردی باید یکم روشنتر باشد! زشت نیست؟ جلوی اطلاعات و
ارتباطات را میبندیم و در مقابل جفنگیات چپ جایگزینش میکنیم. طبیعی است
زمانی که یک دختر نتواند بار ذهنی قابل قبولی پیدا بکند، نتواند صاحب
تجربه و سنجشهای اجتماعی باشد، نباید هم بتواند روشن و باز فکر کند.
نباید هم بتواند اعتماد کند. نباید هم راحت تصمیم بگیرد. وقتی اطلاعاتش به
روز نیست نمیتواند راه حل ارائه بدهد یا خود را از خطرات احتمالی برهاند.
البته گمان میکنم این در ایران یک واقعیت تاریخی تلخ است که گاهی دختران
را رسماً از لحاظ اطلاعات فقیر نگاه میدارند تا بتوانند از او انسانی دنبالهرو و مطیع
بسازند. اتفاقی که در کشورهای عربی به طرز بسیار بسیار بدتر و وحشتناکتری
رخ میدهد، به گونهای که تغییر جنسیت روزافزون زنان عربستانی فاجعه قرن
این قومیت است. باز خدا را شکر که ما در نبرد با تابوهای غلط آنها 50
سال جلوتریم!
زمانی که یک وسیله جدید مثل تلویزیون یا تلفن برای خانه خریداری میشود چه کسی آن را راه اندازی می کند، پدر یا پسر در حالیکه این کار برای زنان یا دختران یک کار دشوار یا خطرناک نیست! اما گاهی آنها را از این کار نهی میکنند به خاطر خطراتش! نتیجه این میشود که در ایران کمتر دختری را میبینید که برای کارهای فنی وابستگی کامل به مردان نداشته باشد! این بخشی دیگر از واقعیات فرهنگ ماست، چه بخواهیم و چه نخواهیم. در نتیجه دخترخانمی که شیوههای صحیح کدگذاری را نیاموزد، ترغیب به تحلیل و تجزیه نشود، تشویق به مطالعه کتاب ها و منبع های جدی و علمی (نه کتاب های شعر و فال و چیپ روانشناسی) نشود، در خلا اطلاعاتی گرفتار شود و بار علمی پیدا ننماید صندل روباز برایش میشود ارزش، موبایل بازی برایش میشود دلمشغولی، رنو مگان دوست پسر میشود دلخوشی!! که تازه آن ماشین هم متعلق به پدر آن پسر است!! کافی شاپ بازی میشود برنامه هفتگیاش، شلوارش بهترین مارک دوخت ترکیه! کلاس شخصیتیاش خلاصه میشود در عینک آفتابی یا نحوه چند قلم آرایش یا کلاس زبانی که می رود! مسلما یک دختر وقتی اینقدر دیدش ضعیف بگردد عملا دیدگاهش عوض میشود و از هر موقعیتی به عنوان میدانی برای نمایش خود استفاده میکند، از محیط ورزش، از محیط دانشگاه، از محیط دوستی، از محیط هنری و حتی از یک پیادهروی ساده! مثل برخی از دختران امروزی که راهروهای دانشگاه، سالن بانک ها یا حضور کاری در شرکت ها را با سن سالن Fashion اشتباه گرفتهاند! یا مثل کوهپیماییهای دختری که با لباس آخرین مدل و آرایش آنچنانی ارتفاعات درکه را طی می کند، لابد فکر هم میکند خیلی خوش کلاس عمل کرده است! در دکه سید دارآباد قلیون میکشند و یا پشت تخته سنگهای دربند آبجوی هلندی میخورد!
وقتی دریچههای اطلاعاتی و به خصوص ارتباطی را با ابزار غیرقابل انعطاف اخلاق میبندید و با طناب تفکرات مندرآوردی گره میزنید نتیجهای بهتر از این نمیشود. دریچههای اطلاعاتی و ارتباطی را باز کنید. یک دختر خانم مجاز است هرطور که دوست دارد زندگی کند به شرطی که ناقص آزادیهای دیگران نباشد. دختر باید روشهای زندگی را بشناسد و در نهایت از میان آنها پس از مشاوره با بزرگتر، با اطمینان و رضایت یکیاش را انتخاب کند. اشتباه جامعه ما این است که به زور میخواهد به دختر روش زندگی کردن را تزریق بکند! ضربه مهلک عرف ما به این نیمه مهم جنسیتی این است که اصرار دارد آنها را به یک گونه خاص بستهبندی کند! دختران بستهبندی شده! این یک شکاف رفتاری است. و همین شکاف آنقدر بر روی جوانان تاثیرات بد گذاشته که سالهای سال است که پسران به دختران، و دختران به پسران میگویند جنس مخالف! کدام جنس مخالف؟ مگر نه اینکه خداوند در قرآن زن و مرد را مکمل و آرامشبخش هم میداند. آیا کاسه داغتر از مکتبمان شدهایم. چرا نمیگوییم جنس مکمل؟ چرا در این مورد نه فرهنگ ما و اصول دینی که به آن تشویق میشویم حتی سخن خداوند را نادیده میگیرد!
خیال می کنم که یک دختر خود باید دست به انتخاب بزند و گیرندههای ذهنیاش را آنقدر تغییر موقعیت دهد تا فرکانسهای خوشبختیاش را بیاید. او مغز دارد، او خود یک LNB هوشمندانه دارد. او حق دارد به زمان اش، بخندد، مخالفت کند، سفر نماید، سکس کند، ریسک کند، تجارت کرده و یا حتی ازدواج نماید. در پایان باید بر این مساله انگشت تایید بنهم که هیچگاه نظرات من، همیشه بر همه دختران و پسران عمومیت نداشته و تنها نشانگر بخشی از افراد موجود در جامعه ماست.
یا حق
برگرفته از وبلاگ آرش قمیشی

و من راز خدای را نیز فهمیدم
و دریافتم که ما جز خویش
کسی را نداریم
به امید رستگارشدن
بسی خیال واهیست
من خدا را دیده ام لیک
نه آنگونه که در کتاب
خواندم
او خالق است و بزرگ ولی
قادر ...گمان نکنم
او نیز تنهاست مثل من
مثل تو و مثل هیچکس
او از تنهائی خویش مرا
آفرید
او را چه نیاز است به من
و ما نیز همچنین
...
گاه چشمانم را میبندم و
بهتر مینگرم
به خود به تو و به جنبشی
عظیم به نام خلقت
مارا چه شده هنوز در
آرزوی چیزی هستیم
که خود نمیدانیم
و گاه کر میشوم ولی
میشنوم
صداهایی که دروغ را
ترویج میکنند
و دستانی که ظلم را به
میزان برابر تقسیم میکنند
و هر از گاهی هم لطف از
سر تغییر مزاج ...
ولی برای من لطفی نیست
جز زجر
و چرا گمان میکنیم لطفی
هست ....؟؟؟
ما رانده ی سرزمینی به
نام بهشتیم
چه اسم زیبائی
...
گاهی نیز بدان میخندم
بگذریم
.....
من راز خدای را فهمیدم
زیرا رازی نیست
مائیم و خویش و زندگی
بسان ماهی در رود گنگ
و گاه دلم برای خودم تنگ
میشود
و گاه برای رازی که کاش هیچگاه نمیفهمیدم ...
من و تو گُم
شديم انگار تو اين دنياي وارونه
که درياشم پُر از حسرت هميشه فکر بارونه
بعضي
وقتا با خودم ميگم که بابا بالاخره تو اون 8 سال جنگ، کشته هاي ايراني ميرن
بهشت يا عراقي؟؟
اصلا کجاي قرآن گفته شده دو تا مسلمون اگه همديگه رو بکشن جزو شهدا به حساب
ميان؟!!!
جالبه که جووناي ما خودشون داوطلب شدن رفتن اما جووناي عراقي با تهديد راهي
جبهه
شدن... يعني اگه يکيشون نميرفت خانوادش جلو چشمش قتل عام ميشدن...
اصلا شهيد به کي ميگن؟!!!
يارو رزمندهه شيطون هولش ميده (!!!) از رو پشت بوم ميفته فردا همه جا اعلام ميکنن
که
شهيد شده چون آرزوي شهادت داشته!!!
تو ايران همه عقايد و قوانين رو زير پا گذاشتن بعد ادعاي مسلمون بودن و جمبولي
اسلامي
از مدله شيعه ميکنن!!!
هر چی رو هر جور دلشون بخواد تفسیر میکنن!!!
آبروي شيعه هارو بردن... همه جا دلشون ميخواد ساز مخالف بزنن! حالا اين ساز
چقد
صداش قشنگه که ايراني جماعت بهش اينقد علاقه دارن نميدونم!!!
تو هر عيدي ايران مخالفت ميکنه و از تمام کشورهاي مسلمونه ديگه عقب
ميفته... يکيش
عيد فطر بود که نزديک ظهر اعلام کردن که روزه هاشونو بخورن و گناه
ملت افتاد
گردنشون...
يا مثلا همين عيد قربان که مربوط به عرفات ميشه... عيد يه روز بعد از کشورهاي ديگه
اعلام شد...
جالبه که عرفات تو عربستانه و تو اون روز تمام حجاج دنيا ميرن بالاي کوه و يه سري
مراسم رو با هم انجام ميدن... ولي حجاج ايراني بنا به دستور رهبر و آخوندا در هتل
مي
مونن و فردا بالاي کوه ميرن و مراسم رو تنهايي انجام
ميدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بابا اين ديگه چه وضعشه...
این مسخره بازیا چیه آخه؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا اينا به کنار... با اومدنه احمدي نژاد و سخنان گه هر بارش نور علي نور شد...
بنده خداها حق دارن خارج از کشور به همه بگن ایرانی نیستن! آخه بی چیش
بنازن؟!!!!!!!!
اينا خدا رو هم انگشت به دهن و متعجب کردن...

پاسخ يک دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک پرسش امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که در اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم کننده است ?
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفعکنندهء گرما) است يا اندوترم (جذبکننده گرما) ؟!
اکثر دانشجويان برای ارائه پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که میگويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد میشود متناسب است. يا به عبارت سادهتر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند ...
اما يکی از آنها چنين نوشت :
اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير میکند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده میشوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمیکند !!!
پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک میکنند برابر است با صفر.
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده میشوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان میکنيم. بعضی از اين اديان میگويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم میرود.
از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيدهای را ترويج میکند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، میتوان استنباط کرد که همه ارواح به جهنم فرستاده میشوند!
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه میشويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر میشود. حالا میتوانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:
۱.اگر جهنم آهستهتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود!
۲.اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند!
اما راهحل نهايی را میتوان در گفته همکلاسی من ترزا يافت که میگويد : مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج کنم!!!
از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است!!!
تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود !!! 

خوب امروز میخوام با این موضوع نظرسنجی مونو شروع کنیم
تا به حال به این فکر کردید چرا یک رابطه دوستی بین دختر و پسر اولش انقدر پر از هیجان و
بعد از چندین ماه خالی از هر گونه هیجان و گرمی؟
سوال اول : اصلا علت چیه و چرا به انجا میرسه؟
سوال دوم: چکار کنیم که این گرما دائمی باشه ؟
سوال سوم:چه روشهایی را در زمان سرد بودن رابطه پیشنهاد میکنید که یک رابطه گرم
بشه ؟
سوال چهارم: آیا وقتی به مرحله ای در یک رابطه میرسیم که سرد شدن را هر دو طرف
حس میکنیم باید ترک آن رابطه را کنیم؟
خوب دوستان گلم منتظر نظرات جالبتون هستم
شاد باشید
لیلا
چقد دیگه انتظار
عزیزم...
زندگي يک آرزوي دور نيست
زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟ زندگي کن
زندگي افسانه نيست گوش کن !
دريا صدايت مي زند؛ هرچه ناپيدا صدايت مي زند
جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز مي خواند تو را
زير باران آتشي در جان توست؛ قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛ زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ اين تمامش ماجراي زندگيست...
پس با من بمان و بگزار با هم زندگی کنیم …
می گفت عا شقم , دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او
زنده هستم
او رفت, تنها ماند ..زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد
از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو
گفت:عشق اتفاق است باید بنشینی تا بیفتد
گفت:عشق آسودگیست٫خیال است...خیالی خوش
گفت:ماندن است . فرو رفتن در خود است
گفت:خواستن و تملک است٫گرفتن است
گفت: عشق سادست٫همین جاست دم دست و دنیا پر شده از
عشقهای زود٫عشقهای ساده اینجایی و عشقهای نزدیک و لحظه ای
گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی
گفتم:عشق یک ماجراست٫ماجرایی که باید آن را بسازی
گفتم:عشق درد است دردتولدی نو. عشق تولد است به دست
خویشتن
گفتم:عشق رفتن است عبور است٫نبودن است
گفتم:عشق جستجوست٫نرسیدن است٫نداشتن و بخشیدن است
گفتم:عشق درد است٫دیر است و سخت است
گفتم:عشق زیستن است از نوعی دیگر
به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام
گفتم عشق راز است
راز بین من و توست ٫ بر ملا نمی شود و پایان نمی یابد
مگر به مرگ
...
بعضی وقتا, وقتایی که همه دور و برم هستن تازه بیشتر میفهمم که چقدر جات خالیه... بیشتر دلم برات تنگ میشه
آره
نمی شه فراموش کرد... نمی شه تمومش کرد
مهربان ترین دوست به من گفت: فکر می کنی چقدر در روز به تو فکر می کنه؟
گذشته رو ورق نزن... تمامش کن و به آینده فکر کن
اما, نگفت چه جوری!!! منم نمی دونم
شب از نيمه گذشته بود. پرستار به مرد جواني که آن طرف تخت ايستاده بود و با نگراني به پيرمـرد بيمار چشم دوخته بود نگاهي انداخت.
پيرمرد قبل از اينکه از هوش برود، مدام پسر خود را صدا مي زد.
پرستار نزديک پيرمرد شد و آرام در گوش او گفت: پسرت اينجاست، او بالاخره آمد.
بيمار به زحمت چشم هايش را باز کرد و سايه پسرش را ديد که بيرون چادر اکسيژن ايستاده بود.
بيمار سکته قلبي کرده بود و دکترها ديگر اميدي به زنده ماندن او نداشتند.
پيرمرد به آرامي دستش را دراز کرد و انگشتان پسرش را گرفت. لبخندي زد و چشم هايش را بست.
پرستار از تخت کنار که دختري روي آن خوابيده بود، يک صندلي آورد تا مرد جوان روي آن بنشيند. بعد از اتاق بيرون رفت. در حالي که مرد جوان دست پيرمرد را گرفته بود و به آرامي نوازش مي داد.
نزديک هاي صبح حال پيرمرد وخيم شد. مرد جوان به سرعت دکمه اضطراري را فشار داد.
پرستار با عجله وارد اتاق شد و به معاينه بيمار پرداخت ولي او از دنيا رفته بود.
مرد جوان با ناراحتي رو به پرستار کرد و پرسيد: ببخشيد، اين پيرمرد چه کسي بود؟! پرستار با تعجب گفت: مگر او پدر شما نبود؟!
مرد جوان گفت: نه، ديشب که براي عيادت دخترم آمدم براي اولين بار بود که او را مي ديدم. بعد به تخت کناري که دخترش روي آن خوابيده بود، اشاره کرد.
پرستار با تعجب پرسيد: پس چرا همان ديشب نگفتي که پسرش نيستي؟
مرد پاسخ داد: فهميدم که پيرمرد مي خواهد قبل از مردن پسرش را ببيند، ولي او نيامده بود. آن لحظه که دستم را گرفت، فهميدم که او آن قدر بيمار است که نمي تواند من را از پسرش تشخيص دهد. من مي دانستم که او در آن لحظه چه قدر به من احتياج دارد...
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
لحظه هاي كاغذي را ، روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگاني ، زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شكسته ، چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته ، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده ، ميزهاي صف كشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدولهاي خالي ، پارك هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي ، نيمكت هاي خماري
رو نوشت روز ها را ، روي هم سنجاق كردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بيقراري
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من ، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، از ما يادگاري
سلام به همه شما دوستان و همراهان عزیز
تا زمانی که انسان چیزی رو برای دوست داشتن ، داشته باشه قشنگترین ثانیه های زندگیشو
میتونه تجربه کنه و این مساله اختصاص به روز خاصی نداره.
اما فرا رسیدن روز valentine شاید به این معنی باشه که دوست داشتن رو نشون بدهیم و از
صمیم قلبمون محبت را ابراز نمائیم.
امیدوارم همه ثانیه های زندگیتون از بهترین ثانیه های عمرتون باشه.
ثمره انسان بودن ، زندگی کردن و همه عمر انسان داشتن یک لحظه عشق پاک است امیدوارم
همه شما این لحظه را برای همیشه تکرار کنید.
فرا رسیدن این روز زیبا رو به همه شما دوستان و همراهان دوست داشتنی خودم تبریک میگم و
امیدوارم همیشه عاشق ، شاد و سر فراز باشید.
عشق چه واژه زیبایست
اما تا به حال از خودمون پرسیدیم این زیبایش در کدام قسمتش تعریف میشه ؟ آیا یاد گرفتیم که فقط بگیم عاشقتم دوستت دارم ؟! نه اینها نیست معنی این واژه. سوالم از شما خانمهای محترم این هست
آیا وقتی در خودتون این حرارت عشق و حس میکنید چگونه احساس تونو به معشوقتون نشان میدید ؟آیا با زبان یا عمل؟
وقتی معشوق تون به شما زنگ میزنه چه احساسی دارید؟ آیا منتظر تلفنش هستید؟آیا اگر کار داشته باشید گوشی تلفن را به روش بر نمیدارید؟ آیا دوست دارید در نیمه شب با معشوقتان صحبت کنید؟ یا که نه خواب بیشتر ترجیح میدید؟آیا واقعا همانطور که میگوید وفادار هستید؟
بنای عشقتون را بر چه اساسی پایه ریزی میکنید؟
آیا گفته هاتون با عمل تون یکسان است؟
نظر سنجی جالبی میشه اگر به تمان این سوالات خودمونی پاسخ دهید .
متشکر
لیلا.
دروغ چه واژه کثیفیه ، شما نظرتون چیه ؟
دوست دارم شما دوستان گلم درباره دروغ کمی صحبت کنید و یک پیشنهاد
برای ترک از این مرض بنویسید.
با سپاس از همه دوستان خوبم لیلا
آیامایلید تا بتوانید روزهایی را که همسرتان بالاترین میل جنسی را دارد، پیش بینی کنید؟ باور کنید
یا نه این امر کاملا قابل پیش بینی است. تنها چیزی که لازم است مقداری تحقیق، یک
تقویم، و بررسی های دقیق است و سپس شما بزرگترین هدیه را دریافت می کنید. (و
شانس بیشتری پیدا می کنید تا در زمان پیش قاعدگی تا حد امکان خودتان را از روح سرد
او دور نگه دارید.)
بدون هیچ شک و شبهه ای ثابت شده است که خواست های جنسی یک خانم به طور قابل
توجهی در هنگام تخمک گذاری (و اندکی پس از آن) افزایش پیدا می کند
دوره قاعدگی چیست؟
قاعدگی، با تمام آن خون های ترسناک، نتیجه 3 هفته ترشح هورمون برای تولید مثل (یا به
طور دقیق تر باردار شدن) می باشد. این تغییر هورمن ها بر روی خانم ها تاثیرات بسیار
زیادی می گذارد. و دقیقا همین مورد است که میزان تحریک پذیری آنها را بالا یا پایین
می برد.
بهترین زمان برقراری رابطه چه موقعی است؟
پاسخ سوال از آن شماست! پاسخ کوتاه به این سوال: بهترین زمان در حین تخمک گذاری،
زمانی که خانم در بالاترین میزان باروری قرار دارد، می باشد. و اما پاسخ بلند: شامل این
مطلب می شود که تخمک گذاری چیست و چگونه می توان زمان آنرا تشخیص داد که در
زیر توضیح داده می شود.
تخمک گذاری چیست؟
به فرایند ورود یک تخمک سالم به درون زهدان و در بهترین جای آن را تخمک گذاری
مینامند. زمان بروز چنین شرایطی بدن یک خانم علائم بیرونی را به صورت تحریک
پذیری بالاتر، نشان می دهد. این تنها زمانی است که در طول یک ماه او توانایی بارداری
شدن را دارد و چیزی بیش از 24-12 ساعت بیشتر دوام ندارد. هورمون هایی که در این
حال ترشح می شوند، باعث میشوند او بیش از اندازه از هر نظر حساس شود به ویژه
حس لامسه و بویایی او را تحت الشعاع قرار می دهند.
چرا تخمک گذاری برای شما مفید است
هیچ شکی وجود ندارد که چرا گاهی خانم ها یک شبه باردار می شوند. تخمک گذاری
زمانی است که بدن می گوید: ".........." ( و " مرا باردار کن") در سایر موارد، بدن نیاز
چندانی به این کار نمی بیند، رفتارش کاملا منطقی و قابل پیش بینی است و همه چیز طبق
روال عادی پیش می رود. هر چند تمام خانم ها دوره های معینی ندارند، اما برای اکثریت
آنها شروع دوره کاملا مشخص است. اگر هنگام تخمک گذاری او باشد، احتمال اینکه به
شما بله بگوید خیلی بیشتر می شود. این امر برای شما خوب است. اما لازم است که
اشاره ای به بخش باروری هم داشته باشیم: بدن او هر کاری برای باردار شدن را انجام
می دهد، بنابراین مراقب باشید! مگر اینکه برای پدر شدن، خودتان را آماده کرده باشید.
تخمک گذاری چه زمانی رخ می دهد؟
تشخیص دقیق روز تخمک گذاری به این دلیل که هر فردی دوره مخصوص به خود را
دارد قدری دشوار است. برخی خانم ها هر 20 روز یکبار و عده ای دیگر هر 60 روز
یکبار قاعده می شوند. اما برای خانم هایی که دوره قاعدگی آنها هر 28 روز یکبار است،
زمان تخمک گذاری را می توان 14 تا 16 روز پیش از اولین روز قاعدگی تخمین زد؛
البته نه 14 تا 16 روز بعد از اتمام دوره. شاید تعداد روزهای قبل و بعد از قاعدگی یکسان
نباشند به همین دلیل نمی توان گفت دقیقا وسط دوره.
زمان تخمک گذاری در سر او چه می گذرد؟
در حین تخمک گذاری است که خانم بیشترین تمایل را به برقراری رابطه جنسی با یک
مرد جذاب دارد. "جذاب" همیشه باید به دهان بزی شیرین باشد! ایده آل های کلی خانم ها
در این زمان تا حد بسیار زیادی نزول می کند. میل برقراری رابطه جنسی کامل با یک
موجود مذکر زنده در بالاترین میزان خود قرار می گیرد. او شدیدا مشتاق است تا با
شوهر دوست داشتنی و خوش هیکل خود ارتباط برقرار کند.
زمان تخمک گذاری، خانم ها تمایل پیدا می کنند بیشتر خودشان را نمایش دهند، و رفتار
تحریک آمیز از خودشان نشان دهند؛ هر چند این امور بر خلاف طبیعت همیشگیشان
باشد. این میل با پوشیدن لباس های شهوت برانگیز تر، کفش های پاشنه بلند، و چهره های
مردد خود را نمایان می کند. این زمان خانم با هر موقع دیگری از نظر بیولوژیکی تغییر
پیدا می کند زیرا در موقعیت باروری قرار دارد. او شهوت بسیار زیادی در خود احساس
می کند، احساس می کند خواستنی است و انرژی او میخواهد به هر طریقی خارج شود.
اگر مشکل حادی در این زمان بروز نکند (به عنوان مثال شکست عاطفی یا استرس) به
طور قطع خانم فعالانه به دنبال رابطه جنسی می رود.
همچنین در تحقیقات ثابت شده که تعداد بسیار زیادی از خیانت هایی که از جانب خانم ها
نسبت به آقایون انجام شده در همین زمان اتفاق افتاده است. البته موارد دیگری نظیر تمایل
شریک جنسی، و کیفیت رابطه را نیز باید در نظر گرفت.
رابطه جنسی در زمان قاعدگی
اغلب خانم ها اظهار می دارند که امیال جنسی در آنها در زمان قاعدگی افزایش پیدا می
کند. البته این زمان مناسب نیست و شاید برخی خانم ها تمایلی به برقراری رابطه در این
زمان نداشته باشند. به عنوان مثال اگر او از تامپون استفاده کند زمانی که آنرا خارج می
کند واژن خشک می شود و زمان زیادی طول می کشد تا مجددا از طریق روان کننده
طبیعی (و نه خون) مرطوب گردد. اگر از نوار بهداشتی استفاده کند، ممکن است از بوی
بد و ظاهر آن خجالت زده شود. او دوست ندارد شما هیچ یک از این ها را مشاهده کنید و
تمام کارها را در تنهایی انجام میدهد که این امر به خودی خود او را از برقراری رابطه
جنسی دور می کند.
مشکل دیگر سکس در زمان عادت ماهانه، آلودگی آن است. خانم ها اغلب با این مشکل
آشنا هستند و تعجبی از خون و کثیفی به جا مانده ندارند، اما ممکن است آقایون احساس
تحوع کنند و تمایلی به انجام این کار نداشته باشند. بنابراین تصمیم با خودتان است که قید
دارید در طول این دوره چه نوع رابطه ای با هم داشته باشید.
چاره سکس تمیز به هنگام قاعدگی
یک راه حل مناسب برای پیشگیری از کثیفی و آلودگی استفاده از اسفنج دریایی است.
البته استفاده از آن هنوز رایج نشده است اما آنها می توانند به راحتی حداقل برای چند
ساعت جلوی خون ریزی را بگیرند. می توانید انها را از داروخانه ها تهیه کنید. البته باید
توجه داشته باشید که حتما از انواع دریایی آن باشد، چرا که اسفنج های ساختگی کار
مشابه را نمی توانند انجام دهند. نوع دریایی، اسفنجی است که فقط در اقیانوس ها یافت
می شود و قیمت آن کمی بالاست.
از داخل اسفنج یک گردی به اندازه یک تخم مرغ بزرگ در آورید، آنرا با آب خیس کنید
و سپس فشار دهید تا تمام آبها از آن خارج شود. سپس آنرا به آرامی وارد واژن کنید و
درست در همان جایی که تامپون را قرار می دهید، بگذارید. ناپدید شدن آن غیر ممکن
است چرا که دهانه داخلی رحم بسیار کوچک بوده و اسفنج از آن رد نمی شود، برای
خارج ساختن آن، فرد باید خم شده انگشتش را داخل واژن فرو کرده آنرا پیدا کند و با
فشار کوچی در آورد. برای پیدا کردن مهارت قدری تمرین لازم است اما ارزشش را
دارد زیرا هیچ گونه لک و آلودگی ایجاد نخواهد شد. شما می توانید این کار را در آستانه
شب انجام دهید و زمانی که مشغولیت به پایان رسید، انرا خارج کنید. حتی می توانید آنرا
خارج کرده تمیز کنید و مجددا برای دفعات بعدی از آن استفاده نمایید.
تاثیرات قرص بر روی شهوت
قرص های ضد بارداری از چند نظر خطرناک هستند، عدم وجود نواسانات هورمونی در
خانم ها باعث می شود که خواست های جنسی همواره در یک روند ثابت باقی بمانند. این
امر قدری خطرناک است چرا که اگر در حالت کلی میل او کم باشد با مصرف قرص ها
همچنان خواست های جنسی اش کمتر می شوند. از سوی دیگر می تواند همواره در
بالاترین میزان خود نیز باقی بماند. اما اگر میل جنسی خانم همواره کم باشد قرص صرفا
نمی تواند آنرا افزایش دهند.
قرص های کنترل بارداری از تخمک گذاری جلوگیری می کنند، و همانطور که می دانید
تخمک گذاری زمانی است که خانم ها در اوج شهوت جنسی به سر می برند. میزان
تحریک پذیری جنسی را می توان با استفاده از مصرف هورمون های دیگر جبران کرد
(به عنوان مثال پروژسترون) البته این کار همیشه پاسخ لازم را نمی دهد زیرا هیچ گاه
هورمون های ساختگی جای هورمون های طبیعی را نمی گیرند.
جلوگیری و سکس
خانم ها و آقایون همچنان به سختی تلاش می کنند تا شناخت و درک صحیحی از یکدیگر
داشته باشند. البته خانم ها با هورمون هایشان همواره معماهایی را برای آقایون به وجود
می اورند؛ در زمان نواسانات هورمون ها، خانم ها وسواسی، دمدمی، و افسرده شده و
رفتار نا مطلوبی را از خود نشان می دهند. اما حقیقت این است که هر طوری که با او
رفتار کنید او هم همان طور واکنش نشان می دهد.
آقایون می توانند برای دست یابی به رابطه جنسی مطلوب تر، مانند یک ساعت، زمان
قاعدگی خانم ها را ثبت کنند. از آن به نفع خود استفاده کنند و از سکس بهتر و بیشتر
نهایت لذت را ببرند و ارتباط دلپذیرتری را با شریک زندگی خود برقرار کنند. اما به هر
حال: توانا بود هر که دانا بود
سهمی از گریه بود و دیگر هیچ !
به چه دل بسته ای ؟ ... به این مرداب ؟
اولش هیچ بود و آخر ... هیچ !
سلام به تمام دوستام و کسایی که تا الان به وبلاگم می آن ممنون از نظراتون ُ
امروز خیلی خسته ام می خوان یه قصه براتون بگم ...قصه ی دلتنگی و دلبستگی یه دخترکه شاید من باشم...
انقدر دلم پر هست که نمی دونم چی بگم!!
تا حالا شده عاشق بشی؟؟؟ شده تو عشق اول حس کنی نابود شدی ؟؟؟
وای چه شبی بود دیشب....
دلم شکست ...وقتی دیگه فهمیدم نیست ...دلم شکست وقتی نبودشو حس کردم...آخ از این گریه که تنها مرحم من بود...
دشب یکی از مرغ عشق هام هم تو قفس مرد وقتی دید من اینجور...
وای نمی دونم چی می گم روانی شدم..قول داده بود یمونه...اما رفت...قول داد دروغ نگه اما گفت...وای خدا پس سهم من چی بود؟؟؟
من صدای شکستن و خورد شدن قلبم و شنیدم...![]()
اما اون نشنید حتی حس هم نکرد...وای خدا نابودم کرد....
می گم یعنی خدایی هم وجود داره؟؟؟؟؟؟
خدای هم هست که بهش بگه چهجور خوردم کرد؟؟؟؟
امروز می فهمم چقدر ساده دل بودم ...
من عاشق شدم؟؟؟؟
عا شقش بودم؟؟؟؟
اون چی؟؟؟
نه نبود همش دروغ بود چطور دیگه بهش اعتماد کنم؟؟؟؟
شاید به قول خودش مجبور بود!!!!
ولی کسی از دل من چیزی نفهمید!!!!!
امروز خودم خورده های دلم و یکی یکی به هم می چسبونم بلکه شاید دوباره این کمر شکستم...
چرا شورت های زنانه و مردانه ؛ مدل های مختلفی دارند ؟
اصلا از سوآلم تعجب نکنید ! این یک سوآل جدی و خیلی خیلی بنیادی است . چیزی که اگر همه ی آدم ها به آن فکر کنند و جوابش را به دست بیاورند ، دنیا گلستان می شود .
انواع شورت زنانه :
شورت های زنانه مدل های بیشتری دارند . ولی این فقط دلیل تنوع طلبی زنان نیست . به هیچ عنوان . بلکه نشان دهنده ی تنوع طلبی مردها هم هست ( خیلی هم بد فکر نکنید . مطمئنا منظورم زن و شوهرهایی هستند که به هم محرمند !! ) .
شورت های ساده داریم . شورت های تورتوی . شورت های بندی . شورت های گل گلی . شورت های خیلی نازک . شورت های پاچه دار و خلاصه انواع و اقسام دیگری که هر کدامش یک کاربردی هم دارد . بعضی ها بیشتر از این که بپوشانند ، تاکید می کنند و بعضی ها هم برای شرایط جنگی ساخته شده اند !
انواع شورت های مردانه :
شورت های مردانه ، اصولا از تنوع کم تری برخوردارند . شاید دلیلش عدم حساسیت خانم ها به این مقوله است ( باز هم تاکید می کنم ؛ خانم های محرم شرعی ) چند تا مدل داریم : شورت پهلوی . شورت مامان دوز . شورت با جای خواب . شورت بی جای خواب . شورت گل گلی ( با خانم ها مشترک نیست چون این یکی را فقط پدربزرگ ها استفاده می کنند ) شورت چهل تکه ( جدیدا مد شده و خیلی هم تنوع رنگی دارد ) !
چرا ما شورت های یک سانی نمی پوشیم ؟
شورت اصولا خصوصی ترین ، درونی ترین و پنهان ترین لباس انسان است . سوای کاربردهای انکار ناپذیری که برای خانم ها در هنگام پوشیدن دامن و جهت جلوگیری از نتیجه گیری مردهای چشم چران دارد ، کاربرد شورت خیلی هم زیاد نیست . البته در کشورهای اروپایی و امریکایی که ملت با شورت کنار دریا لم می دهند و لیموناد ( البته کافرهای شان چیزهای دیگری هم می خورند ) می نوشند ، کاربردهای تزیینی هم پیدا می کند ولی مسلم است که آدم تا لباس های اصلی اش را درنیاورد ؛ شورتش معلوم نمی شود !
تا به حال از خودتان پرسیده اید که چرا آدم ها شورت های یک سانی نمی پوشند ؟ و این همه تنوع رنگ و مدل در لباسی که شاید شبی یک بار دیده شود ( آن هم برای محرم شرعی !! البته استثناء هم وجود دارد . چون ممکن است شب نباشد و روز باشد ؛ یک بار نباشد و چند بار باشد ؛ محرم نباشد و نامرحم باشد ) برای چیست ؟
جواب این سوآل خیلی اهمیت دارد :
انسان ، برای درونی ترین و شخصی ترین چیزهایش ، دست به انتخاب می زند . مدل های خاص ، رنگ های خاص ، اندازه های خاص ، هر کدام بستگی به فرد و سلیقه ی او دارد . در هر کشوی لباسی هم که بگردید ، دست کم سه تا شورت می توانید پیدا کنید . طرف اگر خیلی هم به لباس زیرهایش بی توجهی نشان دهد ، حداقل سه تا شورت را دارد .
حالا ...
سوآلات مهم :
شورت که دیده نمی شود ، چرا این قدر تنوع رنگ و مدل دارد ؟
شورت که دیده نمی شود ، چرا ما به آن اهمیت می دهیم ؟
شورت که دیده نمی شود ، چرا در خریدنش ، معیارهای خاص خودمان را داریم ؟
شورت که دیده نمی شود ، چرا یک پاره پوره اش را نمی پوشیم ؟
جواب های مهم :
چون انسان برای انتخاب خصوصی ترین چیزهایش ، خودش تصمیم می گیرد و حرف دیگران برایش اهمیت ندارد . وقتی این « چیز خصوصی » اهمیت پیدا می کند ، که در معرض دید عموم قرار می گیرد . جالب است که ما با این که می دانیم ممکن است شورتمان در طول روز دیده نشود ( مگر چه اتفاقی بیافتد !! ) بازهم چیزی می پوشیم که هم سالم و هم تمیز باشد . شورتی را می پوشیم که اذیتمان نکند . تنگ نباشد . گشاد نباشد . خودمان دست کم از مدل و رنگش خوشمان بیاید ( موارد
بهداشتی اش را هم خودم می دانم . خواهشا به موارد
بهداشتی شورت ، گیر ندهید ) .
وقتی یک شورت پاره پوره می پوشیم ، در طول روز همه اش به این
فکر می کنیم که چه قدر مؤذب و ناراحتیم . انگار همه دارند می بینند !
نتیجه ی مهم 1 :
شورت آدم و شعور آدم ( منظور همان طرز تفکر است ) ، شباهت های زیادی با هم دارند . شعور هم پنهانی ترین بخش ماست که وقتی حرف می زنیم یا چیزی می نویسیم ، پیدا می شود . فکر کنید چه قدر بد است وقتی آدم شلوار ذهنش را با کلمات پایین می کشد و شورت شعورتش را نشان می دهد و همه می بینند که آن زیر چه خبر است !!
نتیجه ی مهم 2 :
همان طور که ما در کوچه و خیابان راه نمی افتیم و شلوار ملت را پایین نمی کشیم که ببینیم شورتشان چه مدلی یا چه رنگی است ، شعور و درک و ایمان و عقیده ی افراد را هم نباید مورد تجسس قرار داد . به ما چه مربوط است که طرف در زندگی خودش چه کار می کند ؟ به ما چه که زیر شلوار زندگی اش ، چه شورتی را پوشیده است ؟ به ما چه که راه بیافتیم و در به در و خانه به خانه ، شلوار مردم را پایین بکشیم و از خصوصی ترین چیزهای زندگی شان سر در بیاوریم ؟
هر کس برای خودش اعتقاداتی دارد . مدلی را انتخاب می کند . چیزی را می پسندد . وقتی هم لباسش را درآورد ، این ما نیستیم که به او بگوییم : « اوه ! این دیگر چه شورتی است که پوشیده ای ؟ » بلکه او خود باید به فکر این قضیه باشد . ما فقط نگاه می کنیم و در نهایت به قضاوت می نشینیم . نه این که بپریم شورت طرف را بیرون بکشیم و مدلی را که خودمان دوست داریم ، به لنگش ببندیم !
اگر کسی را دیدید که لباس درست و حسابی پوشیده ؛ اما شورتش پاره است و با بی خیالی ، همان را در معرض نمایش گذاشته ، شما به راحتی می توانید دریابید که لباس فاخر تنش ، پشیزی ارزش ندارد .
***
متاسفانه داریم همه گی دچار این بلا می شویم . لباس های فاخر و شورت های کهنه و کثیف . چیزی که به آن « ظاهر سازی » می گویند !
***
امیدوارم اگر روزی ، مجبور شوم که لباسم را در منظر عموم از تن بیرون کنم ، دست کم ، شرمنده ی شورتم نباشم .
***
سه «تابو» هست که همیشه رنج ام می دهد! «دین»؛ «سکس» و «خودم».
تمام تلاش من بر شکستن سه دژی ست که مردم از نزدیک شدن به آن می ترسند! و شکستن هر کدامش، نیازمند قدرتی بزرگ است که در همه ی ما، به نوعی هست. از پرداختن به دوتای اول که شرم داریم و سومی [که خودمان هستیم] را اصلن نمی بینیم!
نخستین قدم برای شکستن این تابوها، «بی تعارفی» همراه با « صداقت» است.
وقتی با جان و جسم و وجدانم، صادقانه تعارف نداشته باشم، به ترتیب، هر سه تابو را خواهم شکست. دو دژ اول، دژی ست که با کمک دیگران باید آن را فتح کرد. ولی سخت ترین دژ، «قلعهی خویشتن» است. چرا که درست برعکس آنچه که همه میاندیشند؛ [به عقیدهی من] اگر ما به دیگران هم راست بگویایم، به خودمان دروغ میگویایم.
وقتی خودمان را فتح کردیم، میتوانیم قلعههای دیگر را یک به یک، بگشایایم.
آنچه میخوانید نه نظر کارشناسی است، نه دیدگاه روانپزشکی، نه هیچ پایه و مایهی علمی دارد. فقط یک سوژهی اجتماعی ست که تا به حال کسی دربارهاش حرف نزده. یا خجالت میکشند، یا مهم نمیدانند.
اما من نه خجالت میکشم و نه بیاهمیتش میدانم.
از وقتی دوران بلوغ شروع میشود، و مخصوصن در دورهی
راهنمایی که کتاب «علوم تجربی» برای بچهها، جای تخمدان ِ زنان
و کیسهی اسپرم آقایان را با دوتا نقطهی قرمز نشان داده است این سخن
را به تکرار میشنویم که «خودارضایی نکنی! کور میشی! کچل می
شی! از زندهگی میافتی! و...»
ماجرا با اولین تجربهی خودارضایی شروع خواهد شد. تمایلات جنسی روز به روز بیشتر میشود. سوآلها روز به روز افزایش مییابد و فاجعهآمیزترین اتفاقی که میافتد این است؛
«پاسخگوی مسایل جنسی نوجوانان، نوجوان ِ دیگری ست که خودش از این قضیه، هیچ چیزی نمیداند!»
در این مواقع، دختر و پسرهایی مرجع تقلید میشوند که در همان عوالم نوجوانی، دوست پسر یا دوست دختری دارند و دست کم یک بار در پس و پناه درخت و بوتهای، دَمی به خـُمره زدهاند.
اینها درست مثل پیامبران الهی، راه و چاه مسایل جنسی را به دوستان ِخود گوشزد میکنند و آنها هم مثل برّههای مطیع، عامل ِاجرایی فرامین ِاین پیامبران ِبی کتاباند.
.
تجربههای اول، که به مذاق ِنوجوان خوش میآیاد، عاملی برای تکرار تجربهی بعدی و بعدی و بعدی ست.
من هنوز هم نمیدانم این کار واقعن چه تاثیری دارد؟ برای انسان مضر است یا ضرری ندارد؟ هنوز هم نمیدانم که خودارضایی کار درستی ست یا اشتباه است؟ و هنوز دراین سن ، از فرآیند و مکانیزم این اتفاق، ناآگاهام.
خودِ من به عنوان یک دختر ایرانی هنوز نمیدانم به راستی «خود ارضایی»، چه مشکلی را به وجود خواهد آورد؟... و این یعنی فاجعهی آموزش در ایران!!
.
نمیتوانیم سوآل کنیم، نمیدانیم چه طور با دیگران ارتباطِ منطقی برقرار کنیم، همهی مسایل جنسی در فرهنگِ ما «تابو» شده، همه چیز با دین مقایسه و مقابله میشود، هیچ مرجع علمییی در دست نیست، هیچ فرد مطلعی جرأت آموزش آشکار ندارد، حتا در کلاس ِ بعد از آزمایش خون، که درآن تازه عروس و دامادها را مینشانند و 20 دقیقه برایشان دربارهی چهگونهگی تولید بچه حرف میزنند [چیزی که هر گوریل ِ آفریقایی هم به صورت غریزی بلد است] چیزی جز اطلاعات بیخود و بیحاصل، نمیدهند.
هنوز ما خودمان خجالت میکشیم دربارهی مطلبی که به موضوعات جنسی ارتباط دارد، حتا حرف بزنیم، هنوز ما یک فیلم آموزشی دراین باره ندیدیم! و هنوزهای دیگری هست که نمیدانیم!
.
امروز باید به خودم بگویام که اگر روزی فرزندی داشته باشم، محال است بگذارم مرجع ِ سوآلاتش، دوستانش باشند. نمیگذارم کسی راهنمایاش باشد که خودش از راه، چیزی نمیداند. من این روزهای سردرگمی را در کنار همهی دوستانم، تجربه کردهام. من بیپاسخی را از دریچهی همهی دوستانم،دیدهام. من دلهرهی مداوم ِچراهای بسیاری را تجربه داشتهام. نمیخواهم فرزندم نیز به این ظلمت و ناآگاهی دچار شود. فرزندی را تربیت میکنم که در زمان ِمناسب، همه چیز را بداند.
.
امروز، نوجوانان از روزنهی کلید و گوشهی در، یا در اتاق خویش و پای ماهواره یا اینترنت، سوآلاتشان را جواب میدهند. اینها هم دچار سردرگمی و بلاتکلیفیاند. اینها هم مراجع تقلیدی دارند که او را دچار دوگانهگیهای کشنده و خردکنندهای میکند!
هم، نسل من، هم، نسل بعد از من، و هم، نسل بعد از ما، گرفتار این معضل خواهیم بود. ما به نوعی از «ناآگاهی» رنج میبردیم، بچههای امروز به نوعی از «بدآگاهی» رنج میبرند. و تا فرهنگ درست نشود، تا «تابو»ها شکسته نشود، هیچ امیدی به نسل بعدی نیست. نسلی که ما، پدران و مادرانشان هستیم!...
آدم ها مساوی اند. مثل همه ی «یک»ها که با هم مساوی اند. و مثل همه ی «صفر»ها که با هم مساوی اند. و مثل همه ی هیچ ها و پوچ ها.
آدم ها با هم مساوی نیستند. مثل هر «فرد»ی که مقابل «زوج» است و مثل هر «کسر»ی که مقابل «صحیح» است. و مثل همه ی رنگها و شکلها؛ آدمها مساوی نیستند.
آدمها مساوی و نامتساویاند. در خودشان جمع میشوند و از خودشان کسر میشوند. با هم هستند و بیهماند. تنها و در جمع. فرد و زوج!
آدمها چرا این طوریاند؟ سلام میکنند. لبخند میزنند و تو را به چای و شیرینی دعوت میکنند ولی وقتی دعوتشان را جواب میدهی، هزار بهانه میآورند تا تو را منصرف کنند!
آدمها چرا این طوریاند؟ از تو کمک میخواهند. دست نیاز به سوی تو دراز میکنند و وقتی خواهششان را جواب دادی، هزار علت میآورند که از تو دور شوند.
آدمها، خیلی غریباند. خیلی غریب.
درست مثل این که میان این آدمها، من یکی، جانوری دیگر از آب درآمدهام. چه جانوری؟ خودم هم نمیدانم!
آدمهای معصوم. آدمهای بیگناه! آدمهای خوب!
شما چه قدر خوب و نجیب و با کلاس هستید. شما چه قدر باتربیت و با نزاکتاید. شما هر روز سر وقت صبحانه میخورید و با اتومبیل شیکتان به جایی میروید؛ شاید برای کار. شاید برای تحصیل. شاید برای تفریح.
شما چه قدر با پرستیژ و با ابهت هستید. هر روز ناهار، سر میز مینشینید و غذای آمادهای را میخورید که کلسترول و گلوکزش شدیدن کنترل شده است. بیفتک میخورید. شاتوبریان میخورید. خوراک قارچ و آبجوی بدون الکل.
شما چه قدر با جبروت و قشنگاید. بعد از شام سبک، آروغ نمیزنید. دستمال گردنتان را خیلی مرتب روی میز میگذارید و قاشق و چنگالتان را گوشهی سمت چپ بشقاب، مرتب میکنید که بگویاید: غذا تمام شد.
شما چه قدر بهداشتی و استریلیزه هستید! دندانهایتان را مثل آدم آهنی، مسواک میزنید و شب قبل از خواب میگویاید: شب به خیر عزیزم.
شما همسرانتان را با تنهای برهنهتان سیر میکنید. و تنهاییتان را با تلویزیون. شما لخت میشوید و زیر دوش به اندام چاق یا لاغرتان، خیره میشوید و مدام در این فکر هستید که فردا چه وقت خواهد رسید؟
فردا برای شما چیست؟ جز تکرار همان دیروز که خودش تکرار دیروزش بود و مکرر شدهی دیروزهایاش؟ جز همان صبحانه و ناهار و شام و تختِ خواب؟
آخ!... آدمهای مهوّع با کلاس! آدمهای کوتولهی با پرستیژ! حالم به شدت از بودن با شما به هم میخورد. دوست دارم تک به تکتان را توی ماهیتابهی کثیف و متعفنی که پر از تخم مگس است، سرخ کنم و با چنگالی کج، به حلقوم گربهها و سگهای خانهگیتان فرو ببرم تا خوب سیر شوند و از تورّم معدههاشان، زوزهی شادمانی بکشند.
آخ!... آدمهای «زوج»! آدمهای «زوج»! آدمهای «زوج»! حالم از لبخندهای شهوانیی آخر شبهاتان به هم میخورد. لبخندهای که بوی مسواک میدهد و خمیردندان «اورال بی». بدنهای که مارکِ شورتهایاش از کل بدنها گرانتر است و سینههای جراحی شدهی برآمدهای که میخواهد از زور ژلاتین و چربییی که از کپلهایتان به عاریت گرفته شده، بترکد!
حالم از این دنیای مصنوعیی شما به هم میخورد. از آن دماغهایی که بُریده شدهاند و از آن بازوهایی که با دارو، وَر آمدهاند.
آخ! آدمهای متین و با کلاس! آدمهای مارکدار و با اتیکت!
آدمهای چیپس و پفک! گیتارهای برقیی ناکوک! پیانوهای دست دوم روسی! چه قدر حالم از بودن با شما و در کنار شما بودن، به هم میخورد.
وقتی آدامسهای طعم نعناع خود را کف کفشهای «نایکی» خودتان میچسبانید و پیست اسکی را در سقوطی همیشه، پایین میآیاید، وقتی دلارهای زغالسنگی را روی پیشخوان هتلهای چند ستاره میگذارید و دست روسپیان را میگیرید تا یک شب را تا صبح، در آغوش کریستالیاش باشید، دوست دارم آن وقت همهی چشمها به سوی شما باز میشد تا در آینهی نگاههای کودکان سرمازده، کمی از خجالت، گرم میشدید.
حالم از بودنتان به هم میخورد. صبحانه. ناهار. شام. توالت. سکس. صبحانه. ناهار. شام. توالت. سکس. صبحانه. ناهار. شام. توالت. سکس. صبحانه. ناهار. شام. توالت. سکس. صبحانه. ناهار. شام. توالت. سکس. صبحانه. ناهار. شام. توالت. سکس. صبحانه. ناهار. شام. توالت. سکس. صبحانه. ناهار. شام. توالت. سکس. صبحانه. ناهار. شام. توالت. سکس...